تبليغاتX

 

 

سرنوشت

سرنوشت



باورم نمیشه

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
 
باورم نمیشود که از من این همه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
 
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم.... 
 
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...
 
دلم بدجور هوای تو را کرده  عزیزم...

دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست بهترینم....
 
باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
 
و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند

امواج تنهایی مثل  خنجر در قلبهایمان مینشیند .... 
 
و ای کاش در کنارم بودی ...

کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی میکردی....
 
باورم نمیشود ، سخت است باور کردنش 

 با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم ....

بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته

در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
 
 کاش که تو در کنارم بودی....

آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
 
سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من بیایی... 

و ای کاش تو در کنارم بودی 

 دلم بدجور برای تو تنگ است ...

 باورم نمیشود که نیستی ....

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 18:26 توسط در خیال |

اگه باورش سخته، باور نکن

نه اینکه خسته م از دستات عزیزم، نه اینکه از تو و از عشق سیرم
نه اینکه دیگه بی تابت نباشم، سراغِ داغِ دستاتو نگیرم
اگه می گم کنار هم نمونیم، فقط دلواپس فردام عزیزم
فقط می خوام، فرداتو ببینم، فقط می خوام فرداتو نگیرم
 
اگه باورش سخته، باور نکن، ولی زندگی ما رو با هم نخواست
اگه دارم از عشقمون می گذرم، به عشق تو می رم حواست کجاست؟
 
دوباره خواب دیده م بغض کردی، واسه روزای بی فردای تقویم
دوباره خواب دیده م سبز می شی، میون خش خش برگای تقویم
دوباره بی قراری، راه می ری، دوباره آیه الکرسی می خونی
دوباره تا سحر بیدار موندی؟ دوباره نذر کردی مال هم شیم؟
 
اگه باورش سخته، باور نکن، ولی زندگی ما رو با هم نخواست
تموم شبایی که خوابم نبرد، به فکر تو بودم، حواست کجاست؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:54 توسط در خیال |

اشک من خودتو نگه دار

نیا پائین منو رسوا می کنی

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 16:18 توسط در خیال |

شهاب
شاگردی از استادش پرسيد: " عشق چست؟"
 استاد در جواب گفت: "به گندم زار برو
 و پر خوشه ترين شاخه را بياور.
 اما در هنگام عبور از گندم زار،
 به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی
 تا خوشه ای بچينی!" شاگرد به گندم زار رفت
 و پس از مدتی طولانی برگشت.
 استاد پرسيد: "چه آوردی؟"
و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم،
 خوشه های پر پشت تر ميديدم
و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين،
 تا انتهای گندم زار رفتم." استاد گفت:
 "عشق يعنی همين!" شاگرد پرسيد:
"پس ازدواج چيست؟" استاد به سخن آمد که:
 "به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور.
 اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی
 به عقب برگردی!"
 شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
 استاد پرسيد که شاگرد را چه شد
 و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم.
ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!"
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:38 توسط در خیال |

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

 

آری درون پرده بسی فتنه می رود  روزی که پرده بر افتد چه ها کند

بيا سوار قصه رو رو اسب خستگي ببين

ببين شدم يك خاطره فقط همين فقط همين

ببين بهار عشقمون پر از گلهاي پرپره

غم جفت مهربونتو به باغ گريه مي بره

اي تو مثل قصه با من همسفر تا مرز رويا

اين منم تنهاي تنها خسته از تكرار شبها

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم
حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم
شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو
مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي
فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا
بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم
وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه
نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي
ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي
عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از
تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از
دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا
گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ
ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت
ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا
بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم
تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت
نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه
عاشقـــت بود
بشنواين
التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

ــ

ـ

نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 19:25 توسط در خیال |

سال نو مبارك باد

فرا رسيدن سال جديد را تبريك مي گويم

دوستان عزيز اميدوارم سال جديد

را همراه خانواده با شادي و نشاط

شروع كنيد و تا آخر سال موفق

و پيروز باشيد

 rozen/186495bna73841p9.gif

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 18:15 توسط در خیال |

اشکی از رواق دیده

خواست بزرگترين آرزويم را بگم

گفتم بزرگترين آرزوي من تحقق يافتن آرزوي بزرگ توست

كاش مي دانستم كه بزرگترين آرزويش

جدا شدن از من بود

قسمت نميشه انگار دست تو رو بگيرم
براي آخرين بار براي تو بميرم

گريه نكن كه اشكات براي من يه درده
تحمل غم تو منو ديوونه كرده


هيشكي مثه من تو رو دوست نداره
اينو از تو چشام مي‌توني بخونـــي

تو بودي
جونم و عمرم و كسي كه مي‌خواستم و
قسم راستم و كي مي‌خواي بدونــــي ؟!!

واسه‌ي عشق تو
همه چي دادم و
به جز غرورم رو
كه اونم رفته به بـــــــــاد

بود و نبودم و
همه‌ وجودم رو
واسه تو دادم و
تو ميگي منو نمي‌خــــواي

گناه من چه بود

مشکن دلی شهاب که من خود شنیده ام

تا عرش رود ز شکستن صدای دل

می خواهم بروم نه برای اینکه دیر است برای اینکه دیگر نمی خواهم بار دوش کسی باشم

 این شهاب هر چی یا هر کی که بود رفتنی شد فقط بخاطر اینکه نمی خواست بیش از این

 احساساتش زیر پای بی محلی یا غرور شما پایمال شود ولی کاش تا حدی برایتان ارزش داشته باشم

 که جواب خداحافظی مرا بدهید ولی گرم نشد مشکلی نیست.

 

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود

بنویسید صدا بود ولی نرم نبود

خانه در خاک خدا داشت تماشائی بود

بنویسید دو خط مانده به تنهائی بود

بنویسید که با ماه کبوتر می چید

از لب زاغچه ها بوسه ی باور می چید

بنویسید با چلچله ها الفت داشت

اهل دل بود وبا فاصله ها نسبت داشت

دلش از زمزمه ای نور عطش می بارید

ریشه در ماه ولی روی زمین می جوشید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد

بنویسید که پوسید ولی کال نشد

پر طوفان غزل بود ولی سیل نداشت

بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت

پنجه بر پنجره روشن فردا می زد

وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد

بنویسید به قانون عطش آب نداد

و کسی کودک احساس وی را تاب نداد

سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود

کودکی بود که در هیئت پیر آمده بود

تا صدای دل خود چند طپش فاصله داشت

گاه با فلسفه عشق کمی مساله داشت

طبع شعر تو شهابا دل عالم خون کرد

با دل اهل محبت چه بگویم چون کرد

گر نگارم لحظه ای بر من نکاهی افکند

می کنم غرق سرور از حسن او غمخانه را

من شهابم دم به دم نالم بگویم ای چنین

ای خدا لطفی نما بر من رسان جانانه را

 

 

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 14:26 توسط در خیال |

 
 
دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
تو مال من نبودی
روزی که ما به هم آشنا شدیم چه خوب بود
مثه این روزها نبود یه روز بی غروب بود
اما تا دلامون از همدیگه بیخبر شد
سینمون مثل کویرتشنه و تشنه تر شد

دیگه اون روزها گذشت زندگی همینه
غنچه دیگه وا نمیشه تو کویر سینه
دیگه نگو دوسم داری باورم نمیشه
تو اون نبودی که با من بمونی همیشه

از گذشته حرف نزن که دلم تنگه هنوز
بعد تو عشق دیگه نیست یا اگه هست واسه من پرنیرنگه هنوز
گل سرخ عشق ما گل خوشرنگه هنوز
اگه پرپرنکنیش گلی که تو قلب ماست بهترین رنگه هنوز

دیگه اون روزها گذشت زندگی همینه
غنچه دیگه وا نمیشه تو کویر سینه
دیگه نگو دوسم داری باورم نمیشه
تو اون نبودی که با من بمونی همیشه

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم


 
دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
برای دیدن تو
هنوزم يار تنهايم، به ديدار تو مي آيم، باز مي آيم
اگر که فرصتي باشد، مجال صحبتي باشد، حرف خواهم زد
براي ديدن تو از حادثه ها گذشته ام
کفر اگر نباشد اين من از خدا گذشته ام

عذاب اين دريده ها، مرا شکسته بي صدا
دستي بکش به زخم من، که از شفا گذشته ام
باورم کن، باورم کن، من که با تو صادقم
اگه خسته ام، يا شکسته ام، هر چه هستم، عاشقم

منو بشناس و باور کن که خسته ام، خیلی خسته ام، اما هستم
تهی ماند و نشد آلوده دستم، من به دنیا دل نبستم

هر چه بلا کشیده ام، من از وفا کشیده ام
که از وفاداری این اهل وفا گذشته ام، من از وفا گذشته ام

 دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم

دوستت دوترم

افسونگر

پرنده قشنگي بود و پر زد
رفيق روز تنگي بود و پر زد
خيال کردم دلش دنبال عشقه
پي خوش آب و رنگي بود و پر زد

اگه سکه دو رو داره اسير دست بازاره
نه عشقي داره تو کارش نه مهري داره بازارش
تو که سکه نبودي يار بودي
به ظاهر عاشق و غمخوار بودي
منو گمراه کردي واي بر من
تو هم افسونگر و مکار بودي

خيال کردم که تو فصل بهارم
بها ر و يار و قلب بي قرارم
خيال کردم که تو قلب بهشتم
از اين بهتر نميشه سرنوشتم
پرنده رفت و پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق رو با خودش برد

چطور پنهون مي کردي از من اون روتو
چطور پنهون مي کردي عطر گيسوتو
مني که عطر گيسوتو به يک دنيا نميدادم
چي شد من عاقبت از چشم مشتاق تو افتادم

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم

 
دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
به تو می ندیشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

همه وقت . همه جا
من به هر حال که باشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

تو بدان اين را . تنها تو بدان
تو بمان با من . تنها تو بمان
تو بدان اين را . تنها تو بدان
تو بمان با من . تنها تو بمان
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب
من فداي تو .به جاي همه گلها تو بخند
من همين يک نفس از جرعه ي جانم باقي ست
اخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ي ابر و هوا را تو بخوان
تو بمان با من . تنها تو بمان
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم


 
 دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
معما
تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه ی عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم


تنه رود همهمه آب،من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، من بی حوصله بیتاب

میونه باور و تردید، میونه عشقو معما
با هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شورو نشاطم، تو حیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد، شعله گرم نوازش

بیا گلواژه عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم


دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
 
دوستت دوترم
سایه
شاید اون جوری که باید ،قدرتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم، نتونستم

من بتو هرگز نگوفتم باتو بودن آرزومه
نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

نیومد روی زبونم که بگم بیتو چی هستم
که بگم دیوونتم من زندگیمو بتو بستم

شاید اون جوری که باید ،قدرتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم، نتونستم

تو رو دیدم مثله آیینه، توی تنهایی شکستی
من کلامی نمیگفتم که برام زندگی هستی

نمیدونستی که چون گل توی قلب من شکفتی
چشم تو پر ار گلایه،اما هرگز نمیگفتی

من بتو هرگز نگوفتم باتو بودن آرزومه
نقشه اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

شاید اون جوری که باید ،قدرتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم، نتونستم

نیومد روی زبونم که بگم بیتو چی هستم
که بگم دیوونتم من زندگیمو بتو بستم

شاید اون جوری که باید ،قدرتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم، نتونستم.

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم


 
دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم 
دوستت دوترم
تاج سر
شهر رو چراغون مي کنم، آينه بندون مي کنم
تاج روي زلفت رو، ستاره بارون مي کنم
عطر و گلابدون ميارم، آينه و شمعدون ميارم
با حلقه هاي گل ياس، تو رو به خونم ميارم
بس که نازک تنت، چو حريره بدنت
مثل ژاله سحر، رو برگ گل مي شونمت
بيا که آشيونه رو، ديوار و سقف خونه رو
برات گلستون بکنم، دنياي عاشقونه رو

بسته ام بار سفر اي که تويي بال و پرم
با تو اي هستي من تا به ابد همسفرم
من گلستون رو دارم گل نمياد در نظرم
تاج خورشيد نمي خوام تا که تويي تاج سرم
زنده ام با نفس تو، وصل جون تو به جونم
بي تو من حتي يه لحظه، نمي تونم که بمونم

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم

 
 دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
سوز دل
من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم
من اگر عاشق نباشم زود میمیرم

من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم،
زود میمیرم.

سینه سردش پیشه ماست،
لبریزه دردش پیشه ماست،
همسفر آتش کجاست؟ همسفر آتش کجاست؟

سفرهء دل خالی و بی روزی است
سینه ام محتاج آتش سوزی است؛
سینه ام محتاج آتش سوزی است.

نازنین تو همرهی با راز داران میکنی،
آتشی را زیره خاکستر تو پنهان میکنی

من که خود در معبد دلدادگان آیینه ام
تله خاکستر نمیخواهم درونه سینه ام

من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم
من اگر عاشق نباشم زود میمیرم

سفرهء دل خالی و بی روزی است
سینه ام محتاج آتش سوزی است؛
سینه ام محتاج آتش سوزی است


سینه سردش پیشه ماست
لبریزه دردش پیشه ماست
همسفر آتش کجاست؟ همسفر آتش کجاست؟

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم

 
 دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
ما زفردا نگرانیم
ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم
زیر این بار گرانی که جان را چه کنیم
روز من ثانیه هایی که نه از آن من است می خواهی
آتشی را که نه در جان من است می خواهی
روزگار روز مرا پیش فروشی کرده
دل بیدار مرا پیر فراموشی کرده
هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم
چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم

قصد من نیت آزار نبود
جنس من در خور بازار نبود
جنسم از خاک و دلم خاکی تر
روح من از خود من شاکی تر
جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا
دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم

 

 

قصه ي من قصه ي غم، قصه ي بي تو موندن ِ
قصه ي من قصه ي شب، شباي ِ بي تو خوندن ِ 
شعرِ من از جنس ِ غزل، شعر تو رُ نداشتن ِ
شعرِ من از جنس ِ چِشات، رو شب قدم گذاشتن ِ 
عشق ِ من از جنس ِ سكوت، عشق ِ به تُو رسيدن ِ
عشق ِ من عشق ِ بي صدا، تو رُ تو آينه ديدن ِ
حرفِ من حرفاي دل ِ، گلايه هاي بي كسي
حرفِ مسافري غريب، بدون هيچ همنفسي
نگاهِ من خيره شدن، به قاب عكس خالي ِ
نگاهِ من شمردن، گُلاي زردِ قالي ِ 
قلبِ من آشيونهِ غم، منتظرِ حضورتِ
قلبِ من اخرين گُذر، واسه شب عبورتِ

قربونت برم عشق من دوستت دارم

نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 13:6 توسط در خیال |

 

يادمان  باشد  از  امروز  جفايي نكنيم
  گركه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
    خود بتازيم به هر دردكه از دوست رسد
      بهر  بهبود  ولي   فكر   دوايي   نكنيم
        جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
          شكوه  از غير خطا هست،خطايي نكنيم
            ياور   خويش   بدانيم   خدا  ياران  را
              جز  به ياران خدا دوست  وفايي  نكنيم

                يادمان  باشد  اگر  خاطرمان  تنها ماند
                  طلب  عشق ز هر بي سر و  پايي نكنيم
                    گركه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
                      تا  بهاران   نرسيده ست  هوايي نكنيم
گله  هرگز  نبود  شيوه ي  دلسوختگان
  با غم خويش  بسازيم  و  شفاي  نكنيم
    يادمان باشد  اگر  شاخه  گلي  را چيديم
      وقت پرپر شدنش  ساز  و  نوايي نكنيم
        پر پروانه  شكستن  هنر  انسان  نيست
          گر شكستيم ز غفلت من و  مايي  نكنيم
            و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
              جز  براي  دل  محبوب   دعايي  نكنيم
                مهرباني  صفت بارز   عشاق  خداست
                  يادمان باشد  از  اين  كار  ابايي  نكنيم

بی خداحافظی رفتی تا من از غصه بپوسم

بمونم با خاطراتت تا لب مرگ و ببوسم

رفتی با اون که می خواستی عهد و پیمونتو بستی

منو تو قفس نشوندی پر و بالمو شکستی

دیگه من از غصه پوسیدم لب مرگ و بی تو بوسیدم

زیر لب زمزمه های بی صداتو می شنیدم

نفرت و کینه عشق وتوی چشم تو می دیدم

می دونستم که دل تو پیش من نیست جای دیگه است

به هوای پر کشیدنتو یه دنیای دیگست

 

 

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

ديدي                                عشقي

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

 

خدايا به كمكت اميدواريم

       

                      من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاريکی تلخی داشت

                           به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم

                           ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نيومدی

                           همان لحظه که خورشيد خانم داشت می رفت

                            به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی

                            و لی نميدانستم که به زيبا یهای دنيا نبايد دل بست

                            به تويی که زيبايی محض بودی

                            آنروز غروب عشق من بود

                             من فهميدم که وعده گلرخان وفايی ندارد

                             شکوه هايی که از تو داشتم به فراموشی سپردم

                             و گفتم که بايد او را زخاطر برد

                              خورشيد رفت و شب امد

                              ولی من هنوز روز را نديده ام

                              اگر هر غروب طلوعی دارد

                              ولی اين غروب طلوعی ندارد 

                              حالا ديگر من مانده ام و يک دنيا تاريکی

                              غروب عشق اگر غمگين بود

خيال کردم بري مي ري از يادم ،

 

تو رفتــي و نرفت چيزي از يادم ،

 

تو رفــــتي تازه عاشقتر شدم من ،

 

از اوني هم که بود بدتر شدم من ،

 

صبح تا شب اين شده کارم که واسه چشات بيدارم ،

 

تو خـــــــداي عاشقايي تـــــــــو تموم کس و کارم ،

 

تو به داد من رسيدي وقتـــــــــــــي تنهاييمو ديدي ،

 

تو نذاشتي برم از دست اگـــــــه چيزي هم هنوزم ،

 

نا زنينم اميـــــــــــــد شيرينــــــم ،

 

من به جز تو کسي نمــــــي بينم ،

 

از اون روزي که رفتي يه روز خوش نديدم ،

 

به جز دستاي گرمت پناهي خـــــــوش نديدم ،

 

زندگيـــــــــــــمو به پاي تو دادم ،

 

اون روزا رو نمــــــيره از يادم ،

 

 نازنيـــــــــــنم برس به فريادم ...


 در حقیقت زندگی آماج غم بود

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 19:8 توسط در خیال |

در این دیار خسته کاش دیگر بریده نفسم
هر   چه تلاش می کنم به آرامش نمی رسم

در این دیار خسته کاش وجود من بیهوده شد
ارثیه های عاطفی این جا از من ربوده شد

روز نفس نفس زنان رو به سراب می روم
خشک گلو و تشنه لب به عشق آب می روم

شب که به خانه می رسم شکسته بال و خسته جان
در غم فردای دگر باز به خواب می روم

از تن خشک شاخ گل توقع جوانه نیست
اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست

از گل چهره سوخته طراوتی طلب نکن
برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن

فرشته نجات من دیر به ما رسیده ای
کهنه شده است زخم ما کوشش بی سبب نکن

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشي يك روز , مي ميرم , از پا مي افتم...

 

به تو گفتم خودمو مي كشمو پر مي زنم تو آسمون ...

 

بگو گفتم يا نگفتم ؟ ...!

 

به تو گفتم زنده ام با نفس خيال چشمات ...

 

چشاتم تنهام گذاشتن ... حالا من موندمو اشك و بغض و آه و عكس پاره تو

 

و من...

 

بگو گفتم يا نگفتم ؟ ...!

 

مگه بهت نگفته بودم بي تو روزگار من تيره و تاره ...

 

حالا يادگار من , بعد سفر كردن تو طناب داره ...

 

ديگه جون نداره دستام , آخر قصه رسيده ...

 

عطر تو مثل نفس بود واسه اين نفس بريده . . .

دستانم برای تو .... دستانی که نمی توانند تو را لمس کنند نمی خواهم .....

اشکانم برای تو ... چون نمی خواهم برای دیگری جاری شوند ....

قلبم برای تو .... چون تمام تپش های قلبم برای تو بود وبس ....

جسدم برای خاک ... چون از آن متولد شدم ... وبه آن باز خواهم گشت ...

چشمانم برای تو .... دیگه نمی خوام جایی رو ببینم ... به جز صورت تو ....

گفته هایم برای تو .... چون فقط برای تو گفتم ...

عشقم برای تو ... چون دیگر نیستم تا عاشق باشم ....

خاطراتم را خواهم برد ... ودیگر چیزی از این دنیا .... از من نخواهد ماند ....

ودیگر چیزی ندارم که به کسی بسپارم .....

دوستت خواهم داشت ....

واین آخرین بار است که با چشمانی پر از اشک .....

با قلبی پر از آرزوهای بر باد رفته ....

با دستانی لرزان .... با آرزوهایی که همیشه برای تو داشتم .... نفس می کشم .

بدرود ای زندگی ...............

 

توي روياي خيالي تو شبهاي بي قراري توي خواب و تو بيداري تو از

 

آسمون ميايي تو فرشته خدايي ...تويي عشق من... تويي عشق من چي

 

مي شد بشي گل ياس من ...

 

مي بينمت هر شب تو خوابم تموم شده طاقت و تابم تو آسمونو من زمينم

 

تو دريا من قطره آبم...از لحظه اي كه تورو ديدم از آسمون ستاره چيدم

 

مرزي واسه عشقم ندارم جز اين كه بدوني بي قرارم ... تويي قلب من.

 

  Image hosting by TinyPic

 

 

سپيده دم , نم نم بارون و پرواز , يه حس غريب آواز يه بهانه واسه آغاز

 

اي عشق من اوج پاييز شد با تو بهارم ...تا مرز عشق من بايد ببارم

 

وقتي تا ابد تو باشي يارم...

 

يه شب تو خواب ديدم , كه توي آسمون , توي دستهاي تو شدم رنگين

 

كمون ...هفت رنگ آشنا منم در ياد تو , اگه باشي تو با من, منم فرياد تو

 

طلوع كن تو اي خورشيد طلايي , از پشت ابرها قلبمو صدا كن . . .

 

تويي كه حس عشقي روي لبهام , مرا تا عشق با خود هم صدا كن...

 

ببخش عروس قصه دلم جووني كرده , با تو اگه يه لحظه نا مهربوني

 

كرده , چه سرنوشت خوبي وقتي خود خدا هم براي خوشبختيمون پا در

 

ميوني كرده عروس خوب قصه , عروس آرزوهام وقتي كه خيلي تنهام

 

قهر نكن با چشمام , قهر نكن عشق من , قهر تو آتيش منه من نمي خوام

 

بسوزم وقتي دلت پيش منه , براي داشتن تو چه راه دوري رفتم

 

دلم مي خواد بدوني راه رو چطوري رفتم. . .

 

تو نيمه راه يك سفر
مثل يك خواب بي خبر
نشستي در خيال من
دنيا برام شد يك نفر
دست من و تو كه نبود
دست خدا هم كه نبود
مهمون ناخونده اومد
اين عشقه كه خودش اومد
يك وقت ديدم
كه واسه من
عادت تويي خدا تويي
هر جا ميرم همسفر
همراه بي وفا توئي
هر لحظه به لحظه با تو بودم
هر لحظه براي تو سرودم

يك نفس تا سپيده خوندم
از عشق تو نازنين مردن
عشقم جونم من با تو مي مونم
هر جا هستي من از تو مي خونم

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 20:54 توسط در خیال |


.::<-عزيز دلم چرا زحمت كشيدي و قدم رنجه نمودي و به كلبه تنهائي من آمدي؟ قدم مباركت درد نكند->::.


© Copyright 2005, All Rights Reserved raz-e-del